A+ R A-

ساعت 12 روز نهم اسفند راهی سفر شدیم/ سفری مبهم!

ساعت 12 روز نهم اسفند راهی سفر شدیم/ سفری مبهم!پاتک دشمن شدید بود ؛ دیگر می دانستیم که همه طرف آب است و افراد دشمن دور تا دور اب های هور الهویزه را محاصره کرده اند . داخل آب با فاصله نه چندان زیاد ، بلمی ( قایقی چوبی ) سرگردان بود. به من اصرار کرد که اگر شنا بلدی قایق را بیاور تا از مهلکه خارج شویم . دلش را نشکستم و به رغم اعتقادم خود را به آب انداختم.

سردی آب هور و سرمای نهم اسفند ماه کار خود را کرد و من پس از کلی دست و پا زدن آماده سرنوشت شدم . همه چی به سرعت برق در عالم ذهن و از جلوی چشمانم گذشت ؛ لحظه های آخر وداع با امام رووف ، چهره مظلوم مادر ، یاد همکلاسی های شهید و بویژه شهید حسن ، پسر عمویم و نهایتا دستی برای رزمندگان کناره آب که با نگرانی مرا می پاییدند به نشانه خداحافظی تکان دادم.

فقط یادم هست که دکتر مسعود عملیات امدادی و پزشکی و تخلیه آب را برای احیای من انجام می داد. بعدها فهمیدم که آقای محسنی از بچه های بهبهان که ظاهرا فن شنا بلد بود و شاید هم آموزش غواصی دیده بود در لحظات آخر ناجی غریق شده است. لباس های راحتی عربی در بهداری کوچک روستای البیضه تنها پوششی بود که من به ناچار باید بر تن می کردم و ساعتی بعد با اوج گرفتن پاتک و تنگ تر شدن محاصره حدود ساعت ۱۲ ظهر راهی سفر اجباری اسارت شدیم.

سفری مبهم که نه مقصدش معلوم بود و نه کم و کیفش ، اما هر چه بود بر پیشانی ما چنان نوشته بودند. لباس شخصی من افسر عراقی را به اشتباه انداخته بود و مدام می پرسید " انت عربستانی ؟" و من که کمی عربی می فهمیدم تکرار می کردم " لاایرانی" . بعدها فهمیدم که آن ها به خوزستان عربستان می گویند.

همان عزیز که به اصرارش تن به آب زدم در داخل نفربر نطامی می گفت خدا را شکر که نجات یافتی و الا خودم را نمی بخشیدم . من با روی گشاده آرامش کردم و یادآور شدم که اینک زمانه مهیا شدن برای امتحانی بزرگ است و باید بدانیم که سنگر و نوع مقابله با دشمن عوض شده و الا اصل نبرد پابرجاست. چند روز بعد در بغداد مرا هم به همراه گروهی از سوله محل استقرار بیرون کشیدند و در ستون های سه تایی برای مصاحبه با رادیو بغداد نشاندند..

مصاحبه گر کم کمک نزدیک می شد ، یادم امد از مصاحبه هفته پیش با رادیو ایران در محل استقرار نیروهای لشکر ۵ نصر خراسان . آهی برامد و دلی شکست و غمی بر جان نشست که من برای رادیو بغداد چه حرفی دارم ؟ خبرنگار خشن که فارسی را خوب حرف می زد و بعدها فهمیدیم رییس ساواک یکی از شهرها بوده و پس از پیروزی انقلاب برای تکمیل خیانتش به دامن دشمن پناه برده ، میکروفون را نزدیک آورد ، من هنوز منتظر مفری بودم که دکمه ضبط صوت بالا زد و او دستگاه را ورانداز کرد و گفت امروز بس است؛ فردا دوباره به سراغتان می آیم. اما این که فردا و فرداها قریب به ۷ سال در اردوگاه موصل چگونه گذشت شرح فراقی است که مجالی می طلبد به درازنای همان مدت.

یاد ان خوبان مهر آیین و سینه های مالامال از دین و شهیدان کنج غربت و سالکان طریق فردوس برین پاینده و مانا باد.

زنجیر اگر دلیل بریدن شود بد است / یا رمز اتصال مسافر به مقصد است

این جا نپختگی است نرفتن میان دام / ای خوش اسارتی که اسیرش زبانزد است.

نظرات/سوالات

  • هیچ نظری یافت نشد
لطفا برای ثبت نظر خود وارد شوید

چند رسانه ای

صوت: بحث و گفتگو دکتر جعفری در باب شبهات فرهنگی
صوت: گزارش صحن علنی دوشنبه 26 اسفند در مصاحبه با رادیو فرهنگ
صوت: نطق اضطراری آخر سال دکتر قاسم جعفری در مجلس
گزارش صحن علنی 25اسفند در مصاحبه با رادیو فرهنگ
گزارش صحن علنی شنبه 24 اسفند در مصاحبه با رادیو فرهنگ
گزارش صحن علنی 21 اسفند در مصاحبه با رادیو فرهنگ
گزارش بازدید دکتر قاسم جعفری از حوزه گیفان

آخرین مطالب

آمار بازدید

امروز
دیروز
بازدید کل
753
1691
4296782
جمعه، 30 شهریور 1397

گالری تصاویر

No result...